غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

160

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

جائى مهر زد كه از آن پايان‌تر هيچكس را جاى نماند بيت هزار نقش برآرد زمانه و نبود * يكى چنان كه يكى چنان كه در آئينهء تصور ماست و اين معنى موجب استحسان خاص و عام گشته سبب ازدياد اعتقاد پادشاه اسلام شد و شرف آنموضع از نشان كه به مهر شريف آن امير صافى ضمير نقش‌پذير آمد به جائى رسيد كه بعد از آن هركس را مهر دادند تلاش نموده استدعا كرد كه آنجا مهر زند و حقيقت كلمهء شرف المكان بالمكين نزد همكنان بوضوع انجاميد جناب فضايل‌پناهى مولانا برهان الدين عطاء اللّه الرازى در تاريخ امارت نظام الدين عليشير گويد قطعه مير فلك جناب عليشير كز شرف * عاجز بود ز درك كمالات او خرد ديوان نشست آخر شعبان بداد و عدل * از لطف شاه غازى و الحق چنين سزد چون مهر زد بدولت سلطان روزگار * تاريخ شد همين‌كه عليشير مهر زد و همدر آن روز كه امير نظام الدين عليشير بر مسند امارت ديوان نشست امير سيد حسن اردشير نيز بدان منصب سرافراز گشت و همدرين سال خواجه قوام الدين نظام الملك خوافى در منصب وزارت دخل فرمود و خواجه نظام الملك ولد مولانا شهاب الدين اسمعيل بود و آن جناب مدتى بقضاء بعضى از قصبات ولايت خواف قيام مينمود در اواخر همين سال خاقان بيهمال خواجه مجد الدين محمد ولد خواجه غياث الدين پير احمد خوافى را منظور نظر عنايت وافى اثر گردانيده حكم همايون شرف نفاذ يافت كه آن خواجه افاضل ملاذ متصدى منصب پروانه و رسالت بوده بر جميع پروانجات ملكى و مالى مهر زند و هرگاه پادشاه در ديوان نشيند آن جناب در پايهء سرير خلافت مصير نشسته سوانح وقايع و سخن دادخواهان و احكامى كه در باب مهم ايشان صدور يابد قلمى گرداند و بر روى فرامين مطاعه در برابر مهر بزرك همايون اطلع عليه توقيع نمايد و خواجه مجد الدين محمد در زمان ميرزا سلطان ابو سعيد چندگاه در منصب انشاء با مولانا نظام الدين عبد الحى منشى شريك بود و در اوايل اوقات سلطنت خاقان منصور بوزارت ميرزا كيچيك قيام مينمود و چون وفور قابليت و كمال صلاحيتش بر ضمير انور همايون واضح گرديد او را از شاه‌زاده طلبيده بمناصب مذكوره سرافراز گردانيد القصه بسبب امارت امير عليشير و نيابت خواجه مجد - الدين محمد امور سلطنت و پادشاهى بتجديد رواج و رونق گرفت و مهام رعيت و سپاهى بتازگى صفت نظام انتظام پذيرفت نظم شد از عدل آن مير نيكوسير * زمان تا زمان ملك معمورتر ز تدبير آنخواجهء پاك‌دين * اساس ايالت بغايت متين و مقارن تربيت و رعايت اينجماعت امير حسن شيخ تيمور بجزاء اعمال سيئهء خويش گرفتار گشت و دست سياست خاقانى روزنامه زندگانى آن شير بيشه پهلوانى را درنوشت و حسن شيخ تيمور در زمان ميرزا ابو القاسم بابر يساول بود و بواسطهء وفور قوت و شجاعت آن پادشاه عاليجاه روزبروز در تربيتش مىافزود و امير حسن بعد از فوت ميرزا بابر بمناصب عليه و مراتب سنيه ترقى نموده در سلك اعاظم امراء عظام انتظام يافت و او اگرچه بصفت جلادت و پهلوانى از اكثر شجعان زمان امتياز فراوان داشت اما جبلتش بعدم رعايت حقوق اولياء نعم مقصود بود و پيوسته نقش مكر و تزوير بر لوح ضمير مينگاشت و در زمان سلطنت